تبليغاتX
sad world
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384
؟

 در جنگل بکری آهویی و لاک
 پشتی مسابقه دو دادند. قرار بود دویست متر
 را بدوند. آهو دائما میگفت: من آهو هستم. حتما
 برنده میشوم. لاک پشت میگفت: من فقط
 سعی خودم را میکنم، اگرچه آهو تندتر از من
 میدود. اما آهو به بردش مطمئن بود و چنان که
 گفتیم خیلی هم مغرور بود و به
 محضی که مسابقه شروع شد مثل باد رفت و به آخر خط
 رسید و برنده شد.
 
 سؤال: آیا شما فکر میکنید کسی
 که مغرور است همیشه میبازد؟

 

ببخشید لاک پشت جون عکست زشت شد

+ | نوشته شده توسط sadry در 14:9 |
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384
عشق از دیدگاه کوچولوها

A group of professional people asked a group of 4 to 8 year old children, what does love mean? The answers they got were deeper than anyone could have imagined. See what you think:
 
گروهی از متخصصان این سوال را برای گروهی از کودکان 4 تا 8 ساله مطرح کردند: عشق به چه معنی ست؟ پاسخ هایی که دریافت کرده اند بسیار عمیق تر از آن بوده که کسی بتواند تصور کند.
 
 
 
 
"When my grandmother got arthritis, she couldn't bend over and paint her toenails anymore. So my grandfather does it for her all the time, even when his hands got arthritis too. That's love."
 
Rebecca – age 8
 
از زمانیکه ما در بزرگم دچار آرتروز شد دیگر نمی توانست خم شود و ناخن های پایش را لاک بزند.از آن به بعد همیشه پدر بزرگم اینکار را برای او انجام می داد.حتی وقتی دستهای خودش هم دچار آرتروز شد.
این عشق است.
8 ساله

 
*****************************
 

 

"When someone loves you, the way they say your name is different. You know that your name is safe in their mouth."
 
Billy – age 4
 
وقتی کسی تو را عاشقانه دوست می دارد. شیوه ی بیان اسمت در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در لبهای او ایمن است.
4 ساله
****************************
 
 
Love is when you go out to eat and give somebody most of your French fries without making them give you any of theirs."
 
Chrissy – age 6
 
عشق یعنی آن هنگامی که برای خوردن غذا با کسی بیرون میروی.
و بیشتر چیپس خود را به او می دهی. بی آنکه توقع متقابلی داشته باشی.
6 ساله
 
*****************************
 
 
"Love is when my mommy makes coffee for my daddy, and she takes a sip before giving it to him to make sure the taste is ok."
 
Danny – age 7
 
 
عشق یعنی آن زمان که بابا برای مامان قهوه درست می کند و برای اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را می نوشد.
7 ساله
 
*****************************
 
 
"Love is when you tell a guy you like his shirt and then he wears it everyday."
 
Noelle _ age 7
 
 
عشق آن زمانی ست که به کسی می گویی از تی شرتش خوشت آمده و او بعد از آن هر روز آن را می پوشد.
7 ساله
 
*****************************
 
 
 
Love is when my mommy gives daddy the best piece of chicken."
 
Elaine _ age 5
 
عشق یعنی آن زمان که مامان بهترین تکه ی مرغ را برای بابا می گذارد.
5 ساله
 
+ | نوشته شده توسط sadry در 8:7 |
شنبه بیست و هشتم آبان 1384
نردبان

 روزی که نردبان اختراع شد خر و اسب و یابو
 به زرافه گفتند: روی گردنت یک غده است.
 هرچه زرافه نگاه کرد چیزی ندید، اما
 آن قدر گفتند و گفتند که زرافه رفت و عمل کرد و گردنش
 کوتاه شد و بعد برگهای بالای درختها که
 مال زرافه بود بدون استفاده ماند تا خر و اسب و
 یابو با نردبان آمدند و برگها را خوردند.

چه فیگوری گرفته فکر کرده مانکنه

+ | نوشته شده توسط sadry در 9:57 |
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384
تولد

تولد یکی از دوستای خل و چل من هست

... چل منگ کته کله شمپت تولدت مبارک بید...

پیوست: از نوشتن اسم این بنده خدا معذورم البته  نزدیکان و آشنایان از قبیل سرور سحر الهه و نازنین میشناسنش...

+ | نوشته شده توسط sadry در 7:38 |
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384
عروسی

امشب باید تشریف ببرم عروسی امیدوارم بهم خوش بگذره...بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا

+ | نوشته شده توسط sadry در 7:31 |
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384


امروز دوست گل من رعنا جون یه عمل کوچولو داره الان که من این متنو مینویسم تو اتاق عمله ایشالا که به خیر و خوبی بگذره + | نوشته شده توسط sadry در 12:25 |
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384


پسركي از مادرش پرسيد: مادر چرا گريه ميكني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نميدانم فرزندم. نميدانم.

پسرك نزد پدرش رفت و گفت: پدر ! چرا مادر هميشه گريه ميكند؟او چه ميخواهد؟

پدر تنها دليلي كه به ذهنش رسيد اين بود: زنها همه بي هيچ دليلي گريه ميكنند.پسرك متعجب شد. و او هنوز از اينكه چرا زنها به راحتي گريه ميكنند متعجببود. تا اينكه شبي در خواب ديد با خدا سخن ميگويد. از او پرسيد : خدايا چرا زنها اين همه گريه ميكنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام.

به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند

  به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند  او به كار ادامه دهد

 به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزدحتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند

 به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد

و به او اشكي داده ام هرگاه نياز داشت تا هرهنگام كه خواست، فرو بریزد اين اشك را منحصرا براي او،. خلق كرده ام تا بتواند از آن استفاده كند

زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست

 زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد

زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست...

 

جمال زنو عشقه 

 

 

+ | نوشته شده توسط sadry در 10:0 |
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384


Shakespeare:

If you love someone,

Set her free....

If she ever comes back, she's yours,

If she doesn't, here's the poison, suicide yourself for her.

شکسپير:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره

اگه برگشت كه ماله توئه

اگر برنگشت، سم كه داري، خودتو بکش!

 

Optimist:

If you love someone,

Set her free....

Don't worry, she will come back.

خوشبين:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره....

نگران نباش، حتماً بر مي گرده

 

Suspicious:

If you love someone,

Set her free....

If she ever comes back, ask her why.

شکاک:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره....

اگه برگشت، ازش بپرس چرا

Impatient:

If you love someone,

Set her free....

If she doesn't come back within some time forget her.

 

ناشکيبا:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

اگه تو يه مدتي برنگشت، فراموشش کن

 

Patient:

If you love someone,

Set her free....

If she doesn't come back, continue to wait until she comes back.

صبور:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

اگه برنگشت، اونقدر صبر کن تا برگرده

 

Playful:

If you love someone,

Set her free....

If she comes back, and if you love her still,

Set her free again,

Repeat

خوشگذران:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

وقتي برگشت، اگه هنوز عاشقش هستي،

دوباره ولش کن بره

دوباره....

 

C++ Programmer:

If (you-love (m_she))

m_she.free ()

If (m_she == NULL)

m_she = new CShe;

 

 

 

برنامه نويس C++

 

Animal-Rights Activist:

If you love someone,

Set her free…

In fact, all living creatures deserve to be free!!

 

فعال دفاع از حقوق حيوانات:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

درواقع همه موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن

 

Lawyers:

If you love someone,

Set her free…

Clause 1a of Paragraph 13a-1 in the second

Amendment of the Matrimonial Freedom Act clearly states that....

وکلا:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

بند 1-a از پاراگراف 13a-1 بند الحاقي دوم از

" قانون آزادي ازدواج" به طور صريح مي گويد که ... .

 

Bill Gates:

If you love someone,

Set her free…

If she comes back, I think we can charge her for But tell her that she's also going to get an upgrade.

بيل گيتس:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

اگه برگشت، من فکر مي کنم که مي تونيم براي  نصب مجددش يه هزينه هايي رو پرداخت کنيم

البته بهش بگو که بايد خودشو بهتر کنه

Biologist:

If you love someone,

Set her free…

She'll evolve.

زيست شناس:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

حتما" متحول مي شه!

 

Statisticians:

If you love someone,

Set her free …

If she loves you, the probability of her coming back is high

If she doesn't, the Weibull distribution and your relation were improbable anyway.

آمارشناسان:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

اگه اونم عاشق تو باشه، احتمال بازگشتش زياده،

اگر عاشق تو نباشه، به هر حال توزيع Weibull و رابطه شما غير محتمله!

 

 

Salesman:

If you love someone,

Set her free....

If she ever comes back, deal!

If she doesn't, so what! "NEXT".

فروشنده:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

اگه برگشت، قرارداد ببند، اگه برنگشت، چه خوب، "بعدي!"

 

 

 

Schwarzenegger's fans:

If you love someone,

Set her free …

SHE'LL BE BACK!

طرفداران آرنولد:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

"حتماً بر مي گرده"

 

Insurance agent:

If you love someone,

Show her the plan....

If she ever comes back, sign her up,

If she doesn't, keep follow up with her and never give up!

نماينده بيمه:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش برنامه رو نشون بده،

اگه برگشت، ثبت نامش کن،

اگه برنگشت،  پي گيرش شو و هيچ وقت بي خيال نشو

 

Physician:

If you love someone,

Set her free....

If she ever comes back, it's the law of gravity,

If she doesn't, either there's friction higher than the force or the angle of collision between two objects did not synchronize at the right angle.

فيزيکدان:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

اگه برگشت، اين قانون جاذبه است

اگه برنگشت، يا مقدار اصطکاک بيشتر از نيروي جاذبه است، يا زاويه برخورد بين دو جسم در زاويه مناسب تنظيم نشده.

 

Mathematician:

If you love someone,

Set her free....

If she ever comes back, 1 + 1 = 2 (peanut!),

If she doesn't, Y=2X-log (0.46Y^2+(cos(52/34X))x 5Y^(- 0.5)c) where c is the infinite constant of no turning point.

رياضيدان:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

اگه برگشت که 1+1 = 2 (خيلي ساده اس)

اگه بر نگشت،

Y=2X-log (0.46Y^2+(cos(52/34X))x 5Y^(- 0.5)c)

که c مقدار ثابت زمان بي نهايت بازگشته.

 

Nowadays' style:

If You Love Someone,

Set it free …

If It Comes Back, It is yours

If It Doesn't, Hunt it down and Kill it...!!! OR

PERHAPS REPORT TO IMMIGRATION THAT SHE/HE IS AN ILLEGAL

مدل امروزي:

اگه عاشقه كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره...

اگه برگشت، كه مال توئه!

اگه برنگشت پيداش کن و بکشش!! يا به اداره مهاجرت خبر بده که اون مهاجر غير قانونيه

 

If you love someone

WHY IN THE FIRST PLACE SET

HER FREE???

CARELESS IDIOT!!!

اگه عاشقه كسي شدي،

براي چي اصلاً ولش مي کني بره؟؟!! خنگه خدا!

+ | نوشته شده توسط sadry در 9:28 |
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384
انصراف


 آدم فقیری تصمیم گرفت یک خانه
 کوچک بخرد. پولش را نداشت، منصرف شد. تصیم گرفت
 یک اتومبیل بخرد. پولش را نداشت، منصرف
 شد. تصمیم گرفت یک مسافرت برود. پولش را
 نداشت، منصرف شد... تصمیم گرفت به سر و وضعش
 برسد. پولش را نداشت، منصرف شد. تصمیم گرفت خوب
 باشد. دیگر عادتش شده بود. دست در جیب
 خالی اش کرد و منصرف شد.

+ | نوشته شده توسط sadry در 8:43 |
پنجشنبه نوزدهم آبان 1384


 دختر زیبایی بود. پشت پنجره بود. او
هم نگاه پسر میکرد. نگاهش که ادامه داشت پسر
 جرأت کرد. اشاره کرد که دختر بیرون
 بیاید. دختر لبخند زد. بعدا پسر
 فهمید چه لبخند تلخی است. نگاه هم
 میکردند. پسر این پا و آن پا کرد. سه بار
 تا سر کوچه رفت و برگشت. باز با دست اشاره کرد که دختر
 بیرون بیاید. صورت دختر گرد و
 معصومانه بود. کاغذ مچاله شده ای را از پنجره
 بیرون انداخت. رویش نوشته شده بود:
 «نمیتوانم، من فلج هستم.»
+ | نوشته شده توسط sadry در 8:51 |
چهارشنبه هجدهم آبان 1384
میوه

  وقتی زن به مرد گفت: «مدتهاست بچه ها میوه نخورده اند، مرد بی آنکه پولی داشته باشد
   فوری لباس پوشید و گفت: «میوه چی چی میخواهید»
   و از خانه بیرون زد و تا نزدیکی میوه فروشی رفت و برگشت و به زن گفت: «میوه
   فروشی بسته بود.»

اینم همون آقاهه ولی نمیدونم چرا یهویی چینی شد

 

+ | نوشته شده توسط sadry در 9:13 |
چهارشنبه هجدهم آبان 1384


اینم یه جورشه

نظرتون در مورد این یکی دیگه چیه کدومشون بهترن؟

+ | نوشته شده توسط sadry در 6:58 |
یکشنبه پانزدهم آبان 1384


نظرتون راجع به این فیلم چیه؟

به نظر من که معرکه بیده

+ | نوشته شده توسط sadry در 8:57 |
چهارشنبه یازدهم آبان 1384


 

من ماهو دیدم عید شد عید همتون مبارک

 نمازای نخونده و روزه های نگرفتتون قبول

 عید همگی بود مبارک

+ | نوشته شده توسط sadry در 11:29 |
چهارشنبه یازدهم آبان 1384


 وسط های کنسرت، وقتی که همه مردم غرق در هيجان و عشق و علاقه بودند و داشتن با آهنگ های شادمهر حال می کردند، يهو موزيک قطع شد و يک مأمور پليس به روی صحنه اومد و بعد از چند ثانيه ای که با شادمهر صحبت کرد، بهش دست بند زد و اون رو برد!


مردم همه مونده بودند که چکار کنند!  چند نفری  فرار می کردند، چون فکر کرده بودند که پليس مهاجرت اومده! فکر کنم اونها غيرقانونی در کانادا مونده بودند! به هر حال بعد از چند دقيقه ای، شادمهر با يک لباس ديگه و با آهنگ " آدم فروش " اومد وسط صحنه!

صحنه سازی جالبی بود...

+ | نوشته شده توسط sadry در 11:11 |
سه شنبه دهم آبان 1384
I miss you more and more every day

 

Words fail to say

on this beautiful day

Only if I could see u today

Most wonderful thing to gladen my day

I would convey Whats new in this May

How you Change my life everyday

It is just wonderful to think on this beautiful day

Forgot to tell you what's new today

I miss you more and more everyday

+ | نوشته شده توسط sadry در 7:51 |
دوشنبه نهم آبان 1384
حیرونم

نظرتو بده به من که راجع به چی توی وبلاگم بنویسم...

+ | نوشته شده توسط sadry در 12:5 |
دوشنبه نهم آبان 1384


مرگم فرصتی و قلبم میعادگاهی برای دیدار دوباره ما

آمدی

شمعی بیار

شاخه ای گل

تنگی آب

بغضی اگر بود حرمتش مشکن

به حرمت بغضت

بنشین

حافظت بگشا

بخوان

برو همین

+ | نوشته شده توسط sadry در 12:1 |
یکشنبه هشتم آبان 1384


میخورمت

اینم عکس خواهرزاده عزیزتر از جانم

+ | نوشته شده توسط sadry در 11:42 |
یکشنبه هشتم آبان 1384
و دوباره جو گرفت منو ...

 

تو را یافتم و نهایت دوست داشتن را در تو تجربه کردم

وقتی که چشمانت را فهمیدم

عشق آغاز شد و

دلم ترک برداشت...

+ | نوشته شده توسط sadry در 11:25 |
یکشنبه هشتم آبان 1384


تو را با چشمان خودم بیدارم شبها

کنار لیوانی چای و شعرهای نیما

در خیال روزهای روشنم  کز دست رفتندم  اینجا در همین ابعاد

زمانی تو بودی با آن دستان ظریف

که میترسیدم حتی باد بیاید و آنها را با خود ببرد

که برد

حالا هم در نبودنت هستی اینجا در همین ابعاد

که من تو را بیدارم

و این مشق تازه توست که

تکلیف کرده ای تو برای من.

+ | نوشته شده توسط sadry در 11:22 |
چهارشنبه چهارم آبان 1384


نه من سراغ شعری میروم

نه شعر سراغی از من ساده گرفته است

تنها در تو به حیرت مینگرم ری را

هرگز تا بدین پایه عاشق نبوده ام

پس اگر این سکوت تکوین خواناترین ترانه من است

تنها مرا زمزمه کن

ای ساده ای صبور

زیاد جدی نگیرین من عاشق نشدم این شعر رو دختر خاله گلم الهه داده من بذارم تو وبلاگم

من نفهمیدم این ری را جریانش چیه اگه شما میدونین راهنمایی کنین؟

+ | نوشته شده توسط sadry در 11:43 |
چهارشنبه چهارم آبان 1384


به جستجوی تو بر درگاه کوه میگریم

در آستانه دریا و علف...

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان میگذرد

متبرک باد نام تو

و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را

هنوز را ... 

+ | نوشته شده توسط sadry در 11:30 |
دوشنبه دوم آبان 1384


+ | نوشته شده توسط sadry در 12:29 |