تبليغاتX
sad world
یکشنبه بیست و پنجم دی 1384
Big Lie

هیچ کس در اين دنيا عاشق ديگری نمی شود .

 اين جا نمی شود به کسی نزديک شد .

 آدمها از دور دوست داشتنی ترند.

 

+ | نوشته شده توسط sadry در 8:11 |
دوشنبه نوزدهم دی 1384
پدر ژپتو حق با توست

 

حق با تو بود پدر ژپتو

 من خنده دار شده ام با این دماغ درازو دست و پای چوبی می دانستم نباید دروغ می گفتم من هیچ وقت پری مهربان را دوست نداشتم من گربه نره و روباه را به همه آدمهای خوب ترجیح میدهم,

 نه پدر ژپتو اخمهایت را در هم نریز پینوکیو این بار دروغ نمی گوید.

 

به من میگه پینوکیو

 

+ | نوشته شده توسط sadry در 8:39 |
چهارشنبه چهاردهم دی 1384
من تنهام

به خودم گفتم :

" بیا کنار من بنشین ! "

وهر چند بی معنی بود

اما برای اطمینان

دست خودم را گرفتم

وبا خودم روی پرچین نشستیم...

+ | نوشته شده توسط sadry در 8:29 |
دوشنبه دوازدهم دی 1384
همیشه با تاخیر

Happy New Year

+ | نوشته شده توسط sadry در 17:25 |
دوشنبه پنجم دی 1384
Earthquake

بابا نگران آمدن زلزله است

مامان از فكر زلزله هم تنش مي لرزد

ولي نمي دانم چرا من از زلزله خوشم مي آيد

شليد به خاطر اين كه دو تا ( ز ) دارد : زلزله

يا به خاطر اين كه ( زله ) دارد و ( ذله ) كردن هم صفا دارد .

خدا ميداند شايد هم دليل ديگري دارد

مثلا من فكر مي كنم زلزله بايد چيزي شبيه من باشد

در موقعي كه همه چيز را به هم مي ريزم .

در سه سوت خانه  تر و تميز تبديل مي شود به انباري .

+ | نوشته شده توسط sadry در 5:28 |
یکشنبه چهارم دی 1384
با تاخیر فراوان

شب یلدا تموم شد و رفت ...

عجب هندونه هایی به به

 

به به

+ | نوشته شده توسط sadry در 19:40 |