Wish I could express . . .

 

You came to my life suddenly
I even called you once a hurricane..
Remember..?

 

You gave hope to a soul
which had lost hope.
You brought my smile
back in me.

 

You would never know
How much I admired
your, love...
no, you will never know

 

Even if someday if you are
not with me.
I will only try to remember
how your love made me happy.

 

Because, only you could bring that sparkle in my eyes..
and I experienced that in your eyes , once when you were with me.

 

Thank you wild Flower for the love you have given me . . .

توي يك كوچه‌ باريك، روي يه درخت بي‌جون يه كلاغ دل شكسته، يه كلاغ پير و خسته تو صداش غم فراوون، تو چشاش ابر بهارون سر يه شاخه نشسته نه صدايي واسه آواز نه لبايي واسه خوندن نه اميدي واسه پرواز نه خيالي واسه موندن تا جوون بوده و بوده واسه يه قار قار ساده هميشه آوار سنگ و لعنت آدما بوده اون زمونها كه كوچيك بود يه كلاغ خشك و رنجور مي‌دونست كه آدما هم عاشق قناريها اند سعي مي‌كرد زياد نخونه توي عمر سوت و كورش عاشق هيچكي نمونه آخه اون پرهاش سياهه، صداش هم خيلي بيراهه كسي هم اينجور تو دنيا نميشه دوسش بداره هميشه عاشق اين بود يكي هم عاشق اون بود ولي اين خيال واهي توي رؤياهاي اون بود تا كه يك روز يه پرستو با همه ناز و كرشمه دل اونو اسيرش كرد ، شد تموم سرنوشتش همه روزها به اميدش، به اميد نازنينش پا مي‌شد زندگي مي‌كرد واسه اون هر جور كه مي‌بود آب و دون مهيا مي‌كرد چه قدر با ياد عشقش همه روز پرواز مي‌كرد با سر و سوسن و سنبل خودشو تن ناز مي‌كرد گل به سر مي‌زد تو پرواز نفسش رو چاق مي‌كرد، ... واسه عشقش توي آواز همه‌ي بهار اون سال كلاغه فكري نمي‌كرد چه شبا گرسنه مي‌خوابيد، ... ولي بهش اثر نمي‌كرد آخه اون كلي اسير بود ، اسير عشق پرستو اسير عشق عزيزش، عاشق دلبري اون برگاي زرد خزوني ، كم و كم آفتابي مي‌شد آسمون به رنگ تيره‌ ، ابر اون باروني مي‌شد ولي باز كلاغ ساده به اميد عشق نازش روزها رو به ياد اون بود‌ ، شبها هم خيال خوابش چه خبر از اين خزون داشت ؟ پاييز بي‌برگ نامرد كه كلاغ قصه‌ها رو اسير تنهايي مي‌كرد اين خزون همون خزون بود كه مي‌تونست همه‌ عمر پرهاي اونو ببنده لباشو از شوق آواز ، ... كه تا آخر عمر درازش ديگه هيچ روزي نخنده اتفاقي كه نبايد واسه قارقاري مي‌افتاد‌ ، افتاد و يه روز ابري ، پرستو حرف سفر زد با همين اشاره‌ي اون كلاغه نفس نفس زد يه روز صبح خزون بود، كلاغه يارش رو مي‌خواست رفت كه تا اونو ببينه ، آخه دلدارش رو مي‌خواست مثل هر روز بهاري واسه اون يه شاخه گل كند گل سرخ رو رو سرش زد تا واسه يارش بخونه تا شايد عمري پرستو پيش عاشقش بمونه ولي اون روز توي لونه ، توي اون غربت خونه نه پرستو بود نه حرفاش فقط از اون همه يادش مونده بود يك سبد سبز ، با همه برگها و گلهاش كلاغه باور نمي‌كرد، كه اونم گذاشته رفته فكر نمي‌كرد كه پرستو با همه خاطره‌هاشون توي اون هواي ابري واقعا رفته كه رفته روزها مي‌رفتند به سختي واسه اون زاغك تنها كه هنوز رؤياها مي‌ديد از پرستو توي شبها از طلوع صبح زمستون ، توي اون سرماي لرزون سرشو تو برفا مي‌كرد ، تا نبينه سرنوشتش ، چشماي هميشه گريون حالا هم بعد يه چند سال كه بهارا دونه دونه ميان و خزوني ميشن هنوزم با ياد اونه روي يه شاخه‌ تنها ، يه كلاغ پير و خسته ، يه كلاغ دل شكسته واسه اون آواز مي‌خونه ميدونه حالا پرستو با يكي بهتر از اونه كلاغه فكري نداره از زمونه غم نداره نميگه پرهام سياهه ، نمي‌گه صدام بيراهه نميگه غم تو وجودم زده عمري آشيانه توي يه كوچه‌ تاريك ، روي يه درخت بي‌جون ، با خودش آواز مي‌خونه ميگه اينها واسه‌ي من حاصل عشق دروغه ... آخه كي تا آخر عمر عاشق كلاغ ميمونه ؟

علاقه و محبت شدیدی که در گذشته به تو ابراز می کردم

دروغ بود افسانه بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز شدید تر می شد و هر چه بیشتر تو را می شناسم

به دو رویی تو بیشتر پی می برم و

این احساس در قلبم جای می گیرد که بالاخره باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما کوتاه بود ولی من

در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرو مایه و هوسهای زشت تو پی ببرم

و این را دانستم که

این لجاجت و تند خویی تو را بدبخت خواهد کرد

اگر دوستی ما از سر بگیرد تمام عمر

را با پشیمانی خواهم گریست و حالا دیگر جدا از هم

خوشبخت خواهیم شد و حالا لازم است که بگویم

این موضوع را هیچ وقت فراموش نکن و مطمئن باش

این نامه  را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر

باز بخواهم در صدد دوستی تو باشم بنابراین از تو میخواهم

جواب نامه مرا ندهی چون نامه های تو سراسر

دروغ و تظاهر به

محبت بود و تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو را فراموش کنم چون به هیچ وجه نمی توانم

خودم را راضی کنم و دوستت داشته باشم ...

و حالا اگر میخواهی به عشق واقعی من نسبت به خودت پی ببری

دوباره نامه را یک خط در میان بخوان.

يك بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

پس نگو نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست

گر چه به ظاهر جسم خسته است

ولی دل دریاست تاب و توانش بیشتر از اینهاست

دوستت دارم...

و تاوان آن هر چه باشد باشد

دوستت دارم بیشتر از دیروز

باکی ندارم از هیچکس و هرکس که تو را دارم ای عزیز.