Big Lie

هیچ کس در اين دنيا عاشق ديگری نمی شود .

 اين جا نمی شود به کسی نزديک شد .

 آدمها از دور دوست داشتنی ترند.

 

پدر ژپتو حق با توست

 

حق با تو بود پدر ژپتو

 من خنده دار شده ام با این دماغ درازو دست و پای چوبی می دانستم نباید دروغ می گفتم من هیچ وقت پری مهربان را دوست نداشتم من گربه نره و روباه را به همه آدمهای خوب ترجیح میدهم,

 نه پدر ژپتو اخمهایت را در هم نریز پینوکیو این بار دروغ نمی گوید.

 

به من میگه پینوکیو

 

من تنهام

به خودم گفتم :

" بیا کنار من بنشین ! "

وهر چند بی معنی بود

اما برای اطمینان

دست خودم را گرفتم

وبا خودم روی پرچین نشستیم...

همیشه با تاخیر

Happy New Year

Earthquake

بابا نگران آمدن زلزله است

مامان از فكر زلزله هم تنش مي لرزد

ولي نمي دانم چرا من از زلزله خوشم مي آيد

شليد به خاطر اين كه دو تا ( ز ) دارد : زلزله

يا به خاطر اين كه ( زله ) دارد و ( ذله ) كردن هم صفا دارد .

خدا ميداند شايد هم دليل ديگري دارد

مثلا من فكر مي كنم زلزله بايد چيزي شبيه من باشد

در موقعي كه همه چيز را به هم مي ريزم .

در سه سوت خانه  تر و تميز تبديل مي شود به انباري .

با تاخیر فراوان

شب یلدا تموم شد و رفت ...

عجب هندونه هایی به به

 

به به