روزي براي زندگي

 

 

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.

به پر و پاي فرشته‌و انسان پيچيد خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...

خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند. مي‌ترسيد راه برود. مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.

آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....

اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود!

شکلات

 

با يك شكلات شروع شد . من يك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم يك شكلات گذاشتم توي دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . ديد كه مرا مي شناسد . خنديدم . گفت : « دوستيم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :« دوستي كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شود ، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم .» خنديدم و گفتم :«تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار . اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا . اما من اصلأ تا نمي گذارم » نگاهم كرد . نگاهش كردم . باور نمي كرد .مي دانستم . او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد . دوستي بدون تا را نمي فهميد .

×××

گفت : «بيا براي دوستي مان يك نشانه بگذاريم» . گفتم :«باشد . تو بگذار» . گفت :«شكلات . هر بار كه همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من ، باشد ؟» گفتم :«باشد»

هر بار يك شكلات مي گذاشتم توي دستش ، او هم يك شكلات توي دست من . باز همديگر را نگاه مي كرديم . يعني كه دوستيم . دوست دوست . من تندي شكلاتم را باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم . مي گفت :«شكمو ! تو دوست شكمويي هستي » و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ . مي گفتم «بخورش» مي گفت :«تمام مي شود. مي خواهم تمام نشود. مي خواهم براي هميشه بماند»

صندوقش پر از شكلات شده بود . هيچ كدامش را نمي خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : «اگر يك روز شكلات هايت را مورچه ها بخورند يا كرم ها ، آن وقت چه كار مي كني؟» گفت :«مواظبشان هستم » مي گفت «مي خواهم تا موقعي كه دوست هستيم » و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم :«نه ، نه ، تا ندارد . دوستي كه تا ندارد.»

×××

يك سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال و بيست سال شده است . او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شكلات ها را خورده ام . او همه شكلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظي كند . مي خواهد برود آن دور دورها . مي گويد «مي روم ، اما زود برمي گردم» . من مي دانم ، مي رود و بر نمي گردد .يادش رفت به من شكلات بدهد . من يادم نرفت . يك شكلات گذاشتم كف دستش . گفتم «اين براي خوردن» يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش :«اين هم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت» . يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلات هايش . هر دو را خورد . خنديدم . مي دانستم دوستي من «تا» ندارد . مثل هميشه . خوب شد همه شكلات هايم را خوردم . اما او هيچ كدامشان را نخورد . حالا با يك صندوق پر از شكلات نخورده چه خواهد كرد ؟

كرم شب تاب

 

روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.

و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.

در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.

و خدا كمي نور به او داد.

نام او كرم شب تاب شد.

خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي.

و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.

××××

هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است.

خاتمی شايد بيش از هر دولتمرد ايرانی ديگری در اين سال ها نقد شده باشد، اما بسياری از همين منتقدين هنوز او را محبوب ترين چهره سياسی زنده ايران می دانند.

سيد محمد خاتمی در سال ۱۳۲۲ در شهرستان اردکان يزد متولد شد. پدرش، آيت الله روح الله خاتمی موسس مدرسه علميه اردکان و امام جمعه شهر يزد بود. وی پس از تحصيلات ابتدايی به شهر قم رفت و فراگيری مقدمات علوم دينی را همراه با درس های دوره متوسطه پی گرفت.

آقای خاتمی سپس وارد دانشگاه اصفهان شد و در سال ۱۳۴۸ با درجه کارشناسی در رشته فلسفه از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد.

او پس از گذراندن دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران به شهر قم بازگشت و در ميانه تحصيلات حوزوی به سال ۱۳۵۳ با خانم زهره صادقی – از وابستگان نزديک امام موسی صدر– ازدواج کرد.

آقای خاتمی تا سال ۱۳۵۷، مراحل درس های "خارج" و "فقه و اصول" را گذراند و در نزديکی انقلاب ايران، رياست مرکز اسلامی هامبورگ را برعهده گرفت.

در سال ۱۳۵۹، پس از بازگشت به ايران، در نخستين انتخابات پارلمانی جمهوری اسلامی شرکت کرد و به نمايندگی مردم اردکان و ميبد وارد مجلس شورای اسلامی شد.

از وزارت ارشاد تا کتابخانه ملی

آقای خاتمی از سال ۱۳۶۰، به فرمان رهبر جمهوری اسلامی، سرپرسی موسسه مطبوعاتی کيهان را بر عهده گرفت. هنگامی که رييس جمهور وقت، آقای خامنه ای، اکبر ولايتی را برای پست نخست وزيری به مجلس معرفی کرد، سيد محمد خاتمی به عنوان يکی از مخالفان اصلی پشت تريبون ايستاد.

اندک زمانی بعد، ميرحسين موسوی – با نظر مثبت آيت الله خمينی – مسئول تشکيل کابينه شد و آقای خاتمی را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرستاد. خاتمی پست وزارت خود را در دولت هاشمی رفسنجانی نيز تکرار کرد. سياست های به نسبت باز خاتمی در وزارت ارشاد – به ويژه در حوزه کتاب و سينما – بسياری از محافظه کاران را به خشم آورد.

سرانجام در سال ۱۳۷۱ با فشارهای فزاينده جناح راست، محمد خاتمی از سمت خود استعفا کرد.

افزايش تنش ميان نيروهای سياسی در سال های پايانی دهه ۶۰ موجب شد تا گروهی از شخصيت های برجسته جناح چپ، از جمله خاتمی، کروبی و موسوی خويينی ها، ضمن انشعاب از جامعه روحانيت مبارز، مجمع روحانيون مبارز را تاسيس کنند.

با آغاز نظارت استصوابی شورای نگهبان در انتخابات مجلس چهارم (۱۳۷۰)، نيروهای سياسی جناح چپ از بازی قدرت موقتا کنار ماندند. آقای خاتمی نيز از وزارت ارشاد به کتابخانه ملی رفت تا به عنوان مشاور رييس جمهور و رييس اين کتابخانه مشغول به کار شود.

در سال ۱۳۷۵، به فرمان آيت الله خامنه ای، محمد خاتمی به عضويت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد. در آن زمان شايد کمتر کسی می توانست پيش بينی کند که يک سال بعد، سيد محمد خاتمی با عنوان رييس جمهوری، رياست اين شورا بر عهده بگيرد.

دوم خرداد 76: رای بيست ميليونی خاتمی

دوم خرداد ۱۳۷۶ خاتمی با رای ۷۰ درصدی مردم رييس جمهور ايران شد. او هم اهل حوزه بود، هم دانشگاه. هم از بدنه اصلی نظام بود، هم از قدرت رانده شده. خاتمی برای مادربزرگ ها "سيد فاطمی" بود و برای نوه ها "رهبر اصلاحات."

انبوهی از مردم ايران، دو دهه پس از انقلاب اسلامی، برای بازستاندن مطالبات خويش به "سيد خندان" اميد بسته بودند. او، رييس جمهور مردم بود.

رای بيست ميليونی خاتمی، برای مدت کوتاهی مخالفان او را در جناح راست سردرگم ساخت. اما چيزی نگذشت که محافظه کاران اعتماد از دست رفته را بازيافته و به تقابل همه جانبه با دولت خاتمی برخاستند.

خاتمی که با شعار جامعه مدنی و پايبندی به قانون اساسی به رياست قوه مجريه رسيده بود، در همان گام اول يکی از اصول معطل مانده قانون اساسی را اجرايی کرد: برگزاری انتخابات سراسری شوراهای شهر و روستا (۱۳۷۷).

درست بيست سال پس از تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران، آقای خاتمی يکی از پايه های اصلی جامعه دموکراتيک را بنا نهاد. اگرچه شوراهای دوره اول کارايی لازم را نداشتند؛ و اگرچه مردم – به ويژه در شهرهای بزرگ – به انتخابات دوره دوم شوراها پشت کردند؛ اما برآمدن نيرويی سياسی با عنوان آبادگران از دل انتخابات شورای شهر تهران نشانی بود از ظرفيت اين نهاد مدنی در شکل دادن ساخت قدرت سياسی.

وقايع 18 تير 1378

سال ۱۳۷۷ را شايد بتوان اوج دوران محبوبيت خاتمی دانست. ولی فضايی که پس از پيروزی او با انتشار روزنامه های اصلاح طلب و سخنرانی های پرشور خود خاتمی در جامعه ايجاد شده بود، می رفت که با ماجرای قتل های زنجيره ای به تمامی از دست برود. اما ايستادگی رييس جمهور و افشای دخالت عوامل وزارت اطلاعات در اين جنايات، اين نويد را به مردم داد که قدرت در نظام جمهوری اسلامی نيز به پاسخگويی واداشته شده است. اميدی که البته چند ماه بعد در دادگاه متهمان جنايات کوی دانشگاه تا حد زيادی نا اميد شد.

وقايع ۱۸ تير ۱۳۷۸ را بسياری نقطه عطف دوران ۸ ساله رياست جمهوری خاتمی می دانند. در اين روز، گروهی که از آنها به عنوان " لباس شخصی ها" ياد می شود با حمله به دانشجويان در حقيقت قلب تپنده جريان اصلاحات را مورد هدف قرار دادند.

خاتمی به عنوان رييس شورای عالی امنيت ملی، گروه ويژه ای را مامور بررسی علل و عوامل ماجرای کوی دانشگاه کرد. از اين گروه هيچگاه گزارشی برای مردم و دانشجويان منتشر نشد.

نزديک به يک سال پس از اين فاجعه، ناتوانی خاتمی در برابر پيچيدگی های ساخت قدرت جمهوری اسلامی به رخ حاميان او کشيده می شد. دادگاه نظامی، فرماندهان و کادر نيروی انتظامی را بی گناه تشخيص داد و دادگاه انقلاب هر ۱۶ لباس شخصی دستگير شده را از اتهام "اقدام عليه امنيت ملی" تبرئه و آزاد کرد. اتهامی که در سوی ديگر احمد باطبی، يکی از دانشجويان را – به بهانه بلند کردن يک پيراهن خونين – تا پای چوبه دار برد.

محمد خاتمی در يک سخنرانی، قضايای کوی دانشگاه را تاوان پيگيری قتل های زنجيره ای ناميد تا بار ديگر تلاش های خود را برای پيگيری حقوق مردم به ايشان يادآوری کند. اما قدرت نمايی قوه قضاييه و محافل غيررسمی قدرت در برابر قوه مجريه، رای دهندگان به سيد محمد خاتمی را از او نا اميد و از سياست زده می کرد.

"هر ۹ روز يک بحران"

"هر ۹ روز يک بحران" واقعيتی بود که خاتمی در همين ايام به آن اذعان کرد. سنگ اندازی های مخالفان جامعه دموکراتيک در ايران، همراه با نقدهای بی پروا از جانب حاميان پيشين خاتمی، سبب شد که در بسياری اوقات دستاوردهای دولت خاتمی در دوره اول ناديده گرفته شود.

در کنار بحران های سياسی، دولت خاتمی با کاهش ناگهانی درآمدهای نفتی کشور نيز روبه رو بود. با اين همه، بسياری کارشناسان کارنامه اقتصادی دولت خاتمی را کارنامه ای قابل قبول می دانند. اما از درخشان ترين بخش های عملکرد دولت خاتمی در دوره اول، شايد، سياست خارجی بود.

محمد خاتمی رياست دولت کشوری را تحويل گرفت که سفرای کشورهای اروپايی يکی يکی از آن فراخوانده شده بودند و همسايگان مسلمان و اميرنشين های منطقه به چشم وصله ای ناهمگون و خطرناک نگاهش می کردند.

در طول چند سال، محمد خاتمی با پيگيری سياست تنش زدايی و طرح گفتگوی تمدن ها ( و حتی با دقت در انتخاب پوشش و توجه به پيراستگی ظاهرش،) چهره ای متفاوت از سياستمردان ايران به جهانيان نشان داد.

سفر خاتمی به آفريقای جنوبی برای شرکت در اجلاس سران جنبش عدم تعهد در شهريور ۱۳۷۷ و ديدارهای متعدد او با مقام های همپايه خود (از واج پايی نخست وزير هند گرفته تا نلسون ماندلا و ياسر عرفات) ايران را در مسير خروج از انزوا قرار می داد.

در حاشيه همين سفر و ديدارها بود که فيدل کاسترو در مورد مصاحبه خاتمی با شبکه سی.ان.ان آمريکا به او گفت: "وقتی شما حرفی می زنيد، ديگران مجبورند به آن توجه کنند..." افزايش روابط با قدرت های اروپايی و بهبود مناسبات با کشورهای منطقه دستاورد بزرگ دولت خاتمی بود. سفر رييس جمهوری ايران به فرانسه به دعوت رسمی ژاک شيراک در آبان ماه ۱۳۷۸، مهر تاييدی بود بر رويکرد صلح طلبانه و عملگرايانه دولت خاتمی به سياست خارجی.

دوره دوم؛ همراه با مجلس اصلاح طلبان

در پايان دوره اول رياست جمهوری سيد محمد خاتمی– به ويژه پس از ماجرای کوی دانشگاه – بسياری او را به پرگويی و بی عملی متهم می کردند. به هنگام انتخابات رياست جمهوری دوره هشتم به سال ۱۳۸۰، اما، پژواک فريادهای خاتمی از دهان نامزدهای ريز و درشت مخالف او به گوش می رسيد تا نشان از اثرگذاری دراز مدت منش و روش خاتمی باشد.

خاتمی، گفتمان قالب در فرهنگ سياسی ايران را تغيير داده بود. ۹ نامزد رقيب خاتمی از قانون مداری، حقوق مردم و گفتگو با جهانيان سخن گفتند تا رای دهندگان با گزينش نسخه اصلی در ميان واگويه کنندگان، خاتمی را با ۲۲ ميليون رای برای بار دوم به رياست جمهوری ايران برسانند.

با شروع دور دوم رياست بر قوه مجريه موج انتقادات به محمد خاتمی نيز بالا گرفت. معرفی کابينه دوم، آب سردی بود که شعله برآمده از جو انتخابات را هنوز بالا نگرفته خاموش کرد. اگر در کابينه اول، آقای خاتمی ناچار به کنار آمدن با محافظه کاران مجلس پنجم بود، در معرفی کابينه دومش مجلس اصلاح طلب ششم را در کنار خود می ديد.

انتظار رای دهندگان برای اقدام موثر خاتمی در تغيير مديريت سطح بالای کشور بيهوده بود. حتی از چهره هايی شبيه به نوری و مهاجرانی نيز در کابينه دوم ديده نشد تا مدعيان بی عملی خاتمی برگ ديگری به برگ های برنده استدلال خويش اضافه کنند.

با گذشت زمان، گويی اقبال مردم به اصلاح طلبان همچون قوای خود خاتمی، به سرعت تحليل می رفت. اسفند ماه ۱۳۸۱، قهر مردم از سياست ورزی موجب شد تا در يکی از آزادترين انتخابات برگزار شده در جمهوری اسلامی، کمترين ميزان مشارکت مردمی به ثبت برسد.

دومين دوره انتخابات شوراها مجالی شد برای جناح راست تا با چهره هايی به نسبت ناشناخته تمام کرسی های شورای شهر تهران را اشغال کنند. نيروهای راست نو – در قالب آبادگران – محمود احمدی نژاد را به شهرداری تهران رساندند و او سه سال بعد جانشين همان رييس جمهوری شود که احيا کننده انتخابات شوراهای شهر و روستا بود.

پيروزی محافظه کاران در انتخابات مناقشه برانگيز مجلس هفتم که در غياب داوطلبان اصلاح طلب - به دليل عدم تائيد صلاحيت آنها توسط شورای نگهبان - رخ داد، ضربه ديگری به اصلاحات و افزايش فشار بر دولت محمد خاتمی بود.

 

در سال ۱۳۸۳، پيشروی مخالفان خاتمی تا آنجا ادامه يافت که رييس قوه مجريه ترجيح داد لوايح دوگانه "اختيارات رياست جمهوری" را با اعتراض و برای پرهيز از تنش بيشتر، از مجلسی که اکثريت آن در اختيار مخالفان اصلاحات بود، بازپس بگيرد.

در انتخابات رياست جمهوری نهم، بار ديگر شکايات مربوط به تخلفات انتخاباتی به جايی نرسيد. مهدی کروبی، همراه هميشگی خاتمی در سال های اخير، دولت و وزارت کشور را به باد انتقاد گرفت و تندترين سخنان را در تقبيح برگزاری انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوری نهم نثار سيد محمد خاتمی کرد.

در مجموع، دور دوم رياست محمد خاتمی بر قوه مجريه انتقادهای بسياری را بر او و مجمموعه اصلاح طلبان وارد ساخت.

در بعد اقتصاد، آرای گسترده مناطق محروم به شعارهای عدالت اجتماعی احمدی نژاد – و به ويژه به وعده ۵۰ هزار تومانی کروبی – وضعيت معيشتی مردم ايران را به پرسشی جدی برای ناظران سياسی بدل کرده است. با اين حال بسياری از تحليلگران اقتصادی همچنان از آثار دراز مدت و کلان سياست های اقتصادی خاتمی دفاع کرده و به او نمره قبولی می دهند.

در عرصه سياست خارجی، در دو سال پايانی رياست جمهوری خاتمی، بحران هسته ای موقعيت رو به تثبيت ايران در عرصه جهانی را بار ديگر متزلزل کرد. ماجرای " مرگ مشکوک" زهرا کاظمی، پرونده حقوق بشر ايران و وضعيت بحرانی اکبر گنجی تلاش های خاتمی را برای تغيير نگاه جهانی به ايران کم اثر کرده است.

با اين همه بسياری از ناظران، سياست خارجی محمد خاتمی را موفق ترين بخش عملکرد هشت ساله اش می دانند.

از سوی ديگر، شکی نيست که سهم بزرگی از شکست های پياپی اصلاح طلبان در سه سال اخير را نيز – به عنوان "رهبر اصلاحات" – بايد به پای محمد خاتمی نوشت. او بارها، در رويارويی های سرنوشت ساز، انتظارات مردم را بی پاسخ گذاشت تا هر بار پس از آن، بخشی از مردم نيز ندای اصلاح طلبان را بی پاسخ بگذارند.

 

let LOVE begin

به تو گفتم زندگی بازی با کلمات نیست  پس و پیش کردنشان آراستنشان 

زندگی جمله زیبایی از نویسنده معروفی نیست که بالای انشایت بنویسی تا معلم به لطف آن قلمش را بیشتر بچرخاند

زندگی پایان یک رمان پرفروش نیست زندگی را نمی توان مثل فیلمهای شبه هنری نیمه کاره رها کرد

چگونه در کتابها به دنبال زندگی میگردی  باران درون هیچ کتابی  انسان را خیس نمیکند

من از لالایی برای چشمانم  که حسرت خواب و رویا را ندارند بیزارم .

من ديگه طاقتم تموم شده  اي خدا كاري كن كه تموم گريه هام حروم شن، نميتونم اشكامو نگه دارم همينجور ميريزن خدايا بهم كمك كن ... خدا يه بار نگاهي هم به من بكن...

با هم غریبه شده ایم شاید تقصیر از من است که مدتهاست سراغت را از باران نگرفته ام انگار کسی  هلم میدهد به سوی بیگانگی یک نفر که همه عمر در کابوسهای من خرخره هر کلمه را که بوی عشق می داد می برید.