قاضی دیونه
گفت: من فرشتهام!
قاضي پرسيد: بال هايت كو؟
گفت: بال هايم را بريدهاند!
قاضي باور نكرد. نيشخند زد و او را به جرم نداشتن كارت شناسايي به حبس محكوم كرد. وقتي مي خواستند به دست هايش دست بند بزنند ، ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند. ساعتي بعد قاضي در كتابهاي قانون دنبال مادهاي ميگشت كه مربوط به تعقيب مجرم در آسمان باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن ۱۳۸۴ ساعت 18:30 توسط sadry
|